ثروتمندی در کافه نشسته بود و قهوه می نوشید.کودک فقیری به او گفت:یه کمکی می کنی؟مرد با غرور سر برگرداند کودک پشت در کافه نشست و پولهایش را شمرد. مرد صورتحساب خواست اما هرجا را گشت کیف پولش نبود ناچار مجبور شد سفارش دیگری بدهد تا کمی زمان بگذرد مردمدام سفارش می داد تا شاید کیفش را بیابد اما . . .

مرد درمانده سر روی میز گذاشت تا با آبرویش وداع کند ناگهان دست کوچکی مقداری پول روی میز گذاشت و رفت.

نازنین راد

نسیم ایل قشقایی


(دعوت به همکاری از جوانان ایل بزرگ قشقایی و عشایر ترک زبان سراسر کشور )
به همت بسیج قشقایی های استان چهارمحال و بختیاری (پایگاه مقاومت بسیج حضرت ابوالفضل (ع) )نشریه ای تحت عنوان نسیم ایل قشقایی در سال 1391 در استان به چاپ رسید و در مناططق قشقایی نشین ژخش گردید
اینک از تمامی برادران و خواهران دعوت می شود با عضویت و ارسال تصاویر و مطالب از مناطق سکونت خود جهت چاپ در نشریه با ما همکاری نمایند .
×در 22 بهمن ماه سایت رسمی نشریه نسیم ایل به آدرس nasimeil.ir راه اندازی خواهد .
جهت همکاری مشخصات و محل سکونت خود را به سامانه پیامکی 30005390200200 ارسال نمایید.
آدرس وبلاگ http://basijnaghneh.blogfa.com/
از مدیران سایت های عشایری و قشقایی درخواست می شود این پست را در وبلاگ خود قرار دهند .
باتشکر
بسیج قشقایی های استان چهارمحال و بختیاری
و سردبیر نشریه نسیم ایل قشقایی

گنجشکی به آتش نزدیک میشد و برمی گشت

پرسیدند چه میکنی؟ گفت:در این نزدیکی چشمه هست ومن نوکم را پرآب میکنم و روی آتش می ریزم

گفتند:حجم آتش در مقایسه با آبی که می آوری بسیار زیاد است و این فایده ندارد.

گفت:شاید نتوانم آتش خاموش کنم اما هنگامی که خداوند پرسد:زمانیکه دوستت در آتش می سوخت چه کردی؟پاسخ میدهم:هر آنچه از من برمی آمد!